
leilablog@yahoo.com
|
|
| |
.
خودمم باورم نميشه،اما دارم يواش يواش با يه نفر بقيه زندگيمو شريك مي شم.يه احساس خاصيه
|
Wednesday, August 31, 2005
|
.
يه چند وقته تو مسيرم به يكسري متكديان جالب برمي خورم كه رفتار هر كدومشون برام يه جورايي جالبه.يعني راستشو بخواين بيشتر من رفتم تو نخ رفتاراشون.چند وقت پيشا تو ميدون ولي عصر يه پير مرد خيلي دوست داشتني كه يه چشمشم بسته بود همراه با همسرش كه يه جوري خودشو پوشونده بود كه تو غير از يه چادر سياه كه بغل دست پيرمرد جم شده بود هيچ چيز ديگه اي نمي ديدي.مشخص بود هر دو خيلي خجالت مي كشند.خيلي براشون سخت بوده.چند مدت بعد ديگه پيرمرده اون باند رو از رو چشمشم برداشت يكم بعدش ديگه حاج خانم نيومدند يكم بعدش ديگه حاج آقا خجالت نمي كشيد و الان ديگه دستشم به عنوان گدايي داز مي كنه و ميگه يه كمكي بكنين.اما راستشو بخواين من هنوز پيرمردرو دوسش دارم يه پير زن ديگه بود كه دولا دولا راه ميرفت و انقدر پير بود كه آدم مي گفت به سختي داره راه مي ره دلم براش سوخت.تو همين فكر دل سوختن بودم كه ازم پرسيد جيگر ساعت چنده؟اونروز اتفاقا ساعتمم نياورده بودم بهش گفتم ساعت ندارم گفت ساعت بگير جيگر ساعت بگير.انقدر از اين طرز حرف زدنش جا خورده بودم و خندم گرفته بود هيچي نتونستم بگم فقط خنديدم و رفتم.گفتم عجب ما گفتيم اين داره از زور پيري ميميره نگو كلي با حالم هست يه خانم ميان سال ديگه هست كه هر هفته يكبار محل كارشو كه همون تكدي گري باشه عوض ميكنه انقدرم لباسش مرتب و منظمه كه اگر رو زمين نشسته باشه و تكدي گري نكنه نمي توني بفهمي اين متكديه يه آقاي ديگه هست كه صوت مي زنه و آهنگ مي خونه خيلي هم باحاله.اونم بسيار مرتبه اگرم بهش توجه نكني خودش بهت تذكر ميده.اگرم صوت نزنه داره بلند بلند با مردم صحبت مي كنه.از چند وقت پيشا هم يه كاغذ آويزون كرده تو گردنش اسم آهنگاي درخواستي رو هم نوشته بود بقول عماد احتمالا كارش تا چند وقت ديگه مي گيره يه دي جي اي چيزي ميشه يا بقول من اين يه متكدي ساختار شكنه كنمpublishاين پست مال خيلي وقت پيش بود يادم رفته بود ديگه راجع به اين آخري بگم كه فوق العاده اين آدم خلاقيت داره.الانم هم كه محرم شده آهنگاي عذاداري ميزنه .اين باحال ترين و جالب ترين متكدي است كه من مي شناسم
|
.
206به همه عابرين پياده كه قصد عبور از عرض خيابان را دارند و به همه كساني كه در خط ميدان وليعصر تجريش رانندگي مي كنند حالا چه ازمسير اتوبان مدرس چه از خود خيابان وليعصر -بستگي داره كدوم مسير انتخاب بشه-هشدار داده ميشه كه مواظب خودشون باشند يه نفر كه بنده باشم به جرگه ماشين سواران اين محدوده اضافه شده.تازه هيچم حاضر نيستم پشت ماشينم نشينم تقريبا تا الان هر دفعه هر كي تو ماشينم نشسته خودم رانندگي كردم زوركي كه نيست مي ترسن سوار نشن.اما گذشته از شوخي رانندگيم بد نيست.خواهرم اولين بارصندلي پشت نشست كمربندشم محكم بست اما يخورده گذشت كمربندشو باز كرد و اذعان داشت خوب ميرونم ترس نداره.البته من تضمين نميكنم كسي ديگه بشينه كارش به بيشتر از كمربندبازكردن نكشه.ممكنه يه وقت كلا ترسش بريزه و...چه ميدونم.خلاصه هيچ فكر نميكردم آدم ماشينشو انقدر دوست داشته باشه.من قبلا چند بار سوار ماشين بابام شده بودم اما هيچ دوسش نداشتم براي ماشينم تا حالافقط هي خرج كردم چه براي خود ماشين چه براي بقيه به عنوان شيريني ماشين فقط تا حالا يه نفر،يكي كه برامم خيلي عزيزه،بهم يه سگ با نمك دوست داشتني هديه داده اهان ماشينمم كه از تيتر پيداست ديگه 206همين رنگ خاكستريه يا به عبارتي دلفينيه البته عكسي كه گذاشتم 206 نقره ايه.خلاصه اينكه فعلا در حال تمرين بسر ميبريم تا ببينيم خداچي ميخاد
|
.
دخترك بهترين چيزاروبراش دعا مي كنه حتي براش بزرگترين عشق دو طرفه دنيا رو مي خواد اما من صداي لرزيدن دندوناي قلبشو مي شنوم !!نكنه كسي جاي منو براش بگيره
|
Wednesday, April 20, 2005
|
.
وبلاگم يادم رفته بود.همه سايتهاusername دشون يادشون ميره من password همه نداره forget username امايه سايت forget password يه جا دارن كه نوشته امروز يه سايت پيدا كردم داشت*****
|
.
پسرا همش ميگن دخترافقط دنبال پسر پولدار مي گردن اما دختراتكذيب ميكنن كه همه دخترا اينطوري نيستند دخترا ميگن پسرا اگر با دخترا دوست ميشن بخاطر سكسِ اما پسرا تكذيب ميكنن كه همه پسرا اينطوري نيستند همه فكر مي كنن با بقيه فرق دارن همه فكر ميكنن اوني نيستند كه همه هستند من اينجا نمي فهمم دخترايي كه دنبال پسر پولدارن و پسرايي كه به خاطر سكس مخ ميزنن كيا هستند.ها؟ همه كه ميگن ما اون نيستيم؟ يا شايدم هستند به روي خودشون نميارن شايدم نميدونن كه هستند ما چي جزو كدوميم؟ اگربفهميم كه هستيم انقدر شجاعت داريم اعتراف كنيم؟ هاجزوآدمهاي شجاع روزگارندpjهاوdjخيلي ببخشيدامااحتمالا
|
Sunday, February 20, 2005
|
.
به نظر شما سه چها روز مونده به امتحان كارشناسي ارشد آدم درس بخونه ممكنه قبول بشه.البته من اين سوال رو براي يكي از دوستام دارم مي پرسم وگرنه من كه اينجا نوشتم مي خوام درس بخونم.تازه نوشتم كه تورودربايستي هم قرار بگيريم.البته اين طوري هم فكرنكنيد چون من خيلي ديگه خسته شده بودم رفتم كلاس هم ثبت نام كردم وگرنه من اصلا بي خيال درس خوندن نشدم arabic and spanish dance اما دونكته رو خوب فهميدم يكي اينكه درس خوندن همراه كار كردن اونم از نوع كار ما همانا آب در هاونگ كوبيدن است دوم اينكه عجب حالي ميده آدم بعضي وقتا در عين اينكه يه مساله مهمي وجود داره اصلا محلش نذاره و در ازاش به چيزهايي كه ممكنه در ديد اول ارزش كمتري داره بپردازه.كه هيچم اينطور نيست سوم اينكه چقدر خوبه كه آدم گاهي اوقات توجيه كردن رو بلد باشه چهارم اينكه چهارتا نكته فهميدم نه دو تا
|
Saturday, February 12, 2005
|
.
ازدواج براي برادر و خواهرهاي من ممنوع.از اين تاريخ به بعد فقط خودم مجازم ازدواج كنم هر كسي هم زد به سرش و خواست ازدواج كنه خودم بجاش ازدواج ميكنم زناشونو خودم ميگيرم شوهراشونم خودم مي...اي بابا اينطوري كه نمي شه.خواهر و مادرمون با هم ديگه پيوند داده شد روز عروسي:هي برو دنبال اين برو دنبال اون ببين چيزي كم نيست جوش بزن فلان كسك كارشو خوب انجام داده بعد فكرشو بكن برفم اومده باشه همه كاسه كوزه هات بريزه به هم.تو آرايشكاه گير كني آژانس نباشه بعد تازه آژانس بياد خونتونم تو طرح باشه آژانس هم مجوز تردد در محدوده طرح رو نداشته باشه بعد لباست دكلته باشه يخ بزني بلند باشه تو برفا خيس بشه بعدش وقتي بخاطر همه بدبختي ها دير ميرسي همه يه نگاه به سر تا پات با گوشه چشم ميندازن با اين مفهوم كه تا حالا دنبال قرطي بازيت بودي نمي دونن بابا اينا همش خداداديه.يه نكته خواهر شوهرانه هم اين وسط بيايم ديگه فرداي عروسي :چايي بده بشقاب بزار شيريني تعارف كن و ميز نهار يا شام بچين غذا سرو كن بعد همين كارايي كه كردي برعكسشو انجام بده تازه كلي كاراي ديگه اوه مهمترين قسمت مساله كه ديگه به خاطر اين يه رقم هيچ راه نداره كسي ديگه غير خودم ازدواج كنه چون هيج كس به اندازه من تو اين قضيه زحمت نكشيد.آخه بابا من چقدر و چند روز ديگه بايد برقصم فكرشو بكن 1 برادر و 2 تا خواهر ديگه هنوز مونده
|
Monday, November 15, 2004
|
.
...
خبر داري که اين دنيا همش رنگه
همش خونه همش جنگه
نمي دوني نمي دوني
نمي دوني که گاهي زندگي ننگه
نمي بيني که دست افشان و پاکوبان و خرسندم
نمي بيني که مي خندم
آخ نمي بيني دلم تنگه
تواين درياي چشمون سياه رو پس چرا داري
...دو تا چشم...دوتا چشم
دو تا چشم سياه داري
دو تا موي رها داري
...
زمزمش مي کنم.اين روزازياد حوصله کار ديگه اي ندارم.از اين روزا گاه گاه داشتم اما اينقدر طولاني نمي شد.زود تموم ميشه نه؟
|
Saturday, September 25, 2004
|
.
حدودا يه ماه بيشتره که به خونه جديد اسباب کشي کرديم.نمي دونم شايدم دو ماهه.برادرم نامزد کرد.کلي داريم واسه عروسيش فکر ميکنيم.سالن ببين اينور ببين اونور ببين.تو خونه اين چند وقته همش اين صحبتهاست.طبق معمول همه دوباره به من گيرميدن چرا ازدواج نمي کني زودتر.نميدونم چرا تا تو فاميل يکي شوهرميکنه يا زن ميگيره باز من ميام رو بورس. محل کارمون داره منتقل ميشه خيابون فرشته.اين چندروزه سر کار همش در تکاپوي اسباب کشي هستيم.امروز اومدن گفتن قراره از طرف اداره بفرستنمون دبي ده نفريم.من پاسپورت ندارم هنوز.خيليهامون نداريم هنوز. امرزو رفتم مدارکم روآماده کردم ميگن تا دو هفته ديگه مياد اما ما هفته ديگه بايد بريم .آشنا ماشنا تو اداره گذر نامه ندارم.اما به هر حال تلاشم رو مي کنم.الان که دارم اينا رو مي نويسم همش دارم نگاه مي کنم مي بينم چقدر تنوع داشتم اين چند مدته تو زندگيم .ببينم تو اين زندگي تخ.. تنوع از اين بهترم پيدا ميشه؟
|
.
به اين دندون پزشکا حتي تو تخصص خودشونم نمي شه اعتماد کرد.در به در دنبال دندان پزشکي مي گردم که متخصص اندو(عصب کشي)باشه اما به دندونام گند نزنه.انقدر ازشون ترسيدم که نتونستم بهشون اعتماد کنم تا اونجا که بالاخره ديشب درد دندون بيچارم کرد.هيچ وقت فکر نميکردم به خاطر دندونام يه روز تا اين حد دچار مشکل بشم.اما شدم.چشمتون روز بد نبينه از درد دندون گريه مي کردم.من؟آره من!!ظهرش رفتم پيش يه جراح اما گفت تخصصم اندو نيست معرفيت مي کنم 4 شنبه بري پيش فلاني.گفتم لطفا پانسمانش کنيد گفت لپت باد ميکنه نميشه گفتم من دندونم درد ميکنه گفت اين مسکن هايي که مي گم بخور معجزه ميکنه گفتم دکتر خواهش ميکنم منو به يه متخصص مجرب(و ترجيحا مجرد)معرفي کنيد گفت اين که ميگم همونه که تو ميخواي.نشون به اين نشون ما مسکن رو رفتيم آمريکاييشم خريديم يه استامينوفن کدئينه و يک عدد پروفن هم خورديم درد دندونمون ساکت نشد,دکتره گفت پانسمان کنم باد ميکنه ديشب اما من در اثر درد فراوان ساعت 12 شب به کلينيک شبانه روزي مراجعه و بعد از زدن 2 عدد آمپول براي ساکت کردن درد دندون و سر کردن اون دندونم رو پانسمان کردم و هنوزم باد نکرده.فکر کنم ديگه نيازي نيست آخرين فرمايش دکتر رو مبني بر خوب بودن اون يکي دکتره آزمايش کنم تا اينجا گند زده.خلاصه من هنوز دارم دنبال متخصص اندو ميگردم.هنوزم ميگم به اين دندون پزشکا کلا نميشه اعتماد کرد
|
.
دستامو کلي کشو قوس دادم تا اومدم وبلاگ بنويسم آخه اين روزا وقت نميکنم اينجا بنويسم تازه ديشبم که تولد بوديم کلي هي فعاليت کرديم زحمت کشيديم عرق کرديم به هر حال کش و قوس اومدنم داره.خلاصه عرضم به حضور انورتون که آخرش اين عماد ما را به راه راست هدايت کرد و ما ديشب پياله اي وتکا,ابسلوت با اسانس پرتقال و... نوشيديم(خدايش بر او درود و رحمت فرستد) البته اين اولين باري بود که مي خوردم تازشم مخلوط خوردم.يه بار مخلوط با سون آپ يه بارم مخلوط با آب آلبالو وازاون آب گاز دارا که يادم نمياداسمش چي بود.مامان بابام نشنوند اما متاسفانه از طعمش خوشم اومد.اما هيچ نگرفتم اخه درصد وتکايي که تو آب آلبالو يا سون آپ مي خوردم خيلي پايين بود.هر چند هم پيشنهاد شد بازم بخورم و هم خودمم بدم نميومد اما چون اولين بار بود و من ظرف خودم رو نمي دونستم اين کار رو نکردم.اما آخر شب که ديگه رو تختم دراز کشيده بودم ساعت حدودا1:30 بود به نظرم اومداحساس خوبي دارم فکر کنم تازه اون موقع يکم اثر کرده بود.چسبيد.خوب تولد بعدي کي ِ؟به اين ميگن آدم با جنبه!!!نکته ديگري عرض کنم خدمتتون و اونم اينه که ديشب خيلي خوش گذشت اينو واسه اونايي ميگم که ناز کردن نيومدن دلتون بسوزه (تازه الان دارم زبونم در ميارم)ودر آخر:عماد خيلي زحمت کشيده بودي دستت درد نکنه امابي زحمت اين دفعه خواستي به فکر ما باشي لطفاَ يکم جم و جور ترشو رديف کن.آره بابا.البته اينم بگم خيلي بامزه بود
|
.
اگه يه موقع براي کسي که دوسش داشتيدو دست نامهربان روزگار !!!اونو از شما جداش کرده بود دلتون خيلي تنگ شد به طوري احساس کرديد داريد خفه ميشيد.اگه مي دونيد اون کسي که خيلي دوسش داريد حتي حاضر نيست صداتونو بشنوه و اگر شما باهاش تماس بگيريد ممکنه يه وقت سرتون داد هم بزنه يا تو ذوقتون بزنه.اگه مي دونيد که اون شما رو دوست نداره.اگه همه اينا رو مي دونيد اما بازم اون ديونه رو دوسش داريد.اگر هنوز به ميزان لازم حماقت داريد,اگر شجاعتش رو داريد و روحيتون جوري هست که مي تونيدهمه اينا رو ناديده بگيريد خوب مسئله حله.کافي يه لحظه بي خيال همه اين فکرا بشيد,يه تماس کوچولو بگيريد. شما فقط دلتون تنگ شده ميخوايد صداي طرف رو بشنويد در حاليکه داره با شما حرف ميزنه, حالا مي خواد جيق بزنه يا خوب صحبت کنه.اون که نمي دونه شما تو دلتون چي ميگذره.اگه خوب حرف زد که چه بهتر دنيا به کامتان اگرم بد حرف زد حداقل صداشو شنيديد و اثر باز شدن دل, ناراحتي تمام بد خلقي هاشو مي پوشونه.فقط سعي کنيد خيلي کم از اين روش استفاده کنيد تا حديکه ديگه بيشتر از اين رو اعصاب طرف راه نريد.اين روش ديوونگيه نه؟مهم نيست شما اگر ديوونه نبوديد که هنوز يه همچين کسيو دوسش نداشتيد که
|
.
مي دوني چيه آدمي كه عاشقه هيچ وقت هيچ چيز رو از معشوقش دريغ نميكنه مگر اينكه حسش عوض شه.وقتي يكي حس كنه هيچ جايي نداره يا اينكه در نظر طرف مقابلش هيچ تفاوتي با آدماي همين جوري نداره خوب معلومه نميتونه حتي براحتي به معشوقش بگه دوسش داره .با خودش ميگه به فرضم كه گفتم واسه اون كه فرقي نداره يا اينكه اون منو به يه چشم ديگه نگاه ميكنه.اين چيزا شايد اسمش سوء تفاهم هم باشه شايدم بچه گانه به نظر بياداما هست و تا وقتي هم هست اين حساشم هست.پس انتظار نداشته باشيد در حاليكه واسه معشوقتون مدام از عشق و دوست داشتن آدماي ديگه حرف مي زنيد و حتي هيچ اشاره اي هم به اون نميكنيد جوريكه انگار وجود نداره ,طرف مقابلتون بتونه با شما يه تبادل حسي ساده هم داشته باشه.تازه به نظر من حتي اين هم نيست كه طرف بخواد چيزيو دريغ كنه, مشكل اينجاست كه حسشو عوض كرديد نه اينكه نخواد ,با اون شرايط نمي تونه.واسه بيان احساس نياز به خود احساس هم هست .تو اون شرايط حتي اگر تو دلش حسرت اين باشه كه به زبون بياره كه دوست داره اما نمي تونه.بايد يه جوري احساس خوبي از بيانش داشته باشه.احساسي كه ارزش خودش رو به لجن نكشه.يه موقعهايي هست كه حتي اين شهامت هم پيدا ميشه و بيان ميشه اما بازم چيزي عوض نميشه.اينجا دو حالت بيشتر تو ذهن آدم شكل نميگيره يكي اينكه اين تويي كه آويزون طرف شدي يكي ديگه اينكه طرف آدم مغروريه و نمي خواد احساسشو نشون بده.ممكنه بگيد شما اصلا به اين كارا چه كار داريد تو هر جوري دوست داري باش هر كاري دوست داري بكن ,هر چند كه اين فقط حرفه اما به فرض قبول ,مي دوني واسه داشتن يه همچين روحيه اي هم حسش لازمه هم وقتش.ديگه همه چيز نياز به گفتنم نداره خود آدم خوب مي تونه بفهمه چكار كرده
|
.
سوسكه از ديوار مي رفت بالا مامانش بهش ميگه قربونه دست و پاي بلوريت برم.حالا طرف ميره يه رشته اي مي خونه ميگه بهترين رشته دنياست.تازه هيچ ماست فروشي نميگه ماست ِ من ترشه.ديگه هيچ ضرب المثلي الان يادم نمياد كه بازم بخوام بگم. والا!! آخه ادم نمي تونه ساكت بمونه كه
|
.
خب برگشتيم .خيلي خوش گذشت.بغير از يكسري از بچه ها كه با هم حسابي جور بوديم بقيه بچه ها رو فكر نمي كرديم انقدر با حال باشن.واقعا سفر بيادموندني اي شد.خنده هاي بلند بلند بين همه آدم هاي با كلاس و مامانم اينا تو لابي هتل 4 ستاره مريم كه بقول ما تا آخر سفر ما چند تا ستاره ازش كم شد.شب پر از خاطره تو رستوران شانديز و اجراي كنسرت زنده ازساعت 10:30 تا 3 صبح,چرت پرت گفتناش, خنديدناش, رقصيدناش تا حدي كه اصلا فكر نمي كردي اينجا ايرانه,يكي داريوش مي خوند يكي ابي,يكي گوگوش, يكي سياوش قميشي, يكي اميد, يكي عربي و همه با اجرا هاي خوب نه بند تمبوني .سوتي هايي كه تو سفر از هم مي گرفتيم و بعدش لقب هايي كه بهم مي داديم از همه با حالترشم اون خرسه بود كه من به اين بهادر خان دادم.آكواريمي كه تا عمق مثلا 2 متري زير آب بود ديدن مرجاناي زير آب ,ما هيها, هر چند كه خيلي زياد نديديم آما خوش گذشت اونجا تو قرعه كشي اين آكواريم هم يك دست فنجان برنده شديم كه قرار شد هر كس يه فنجون و يك نعلبكيش رو به عنوان يادگاري بر داره.بعد دو چرخه سواري دور جزيره از ساعت 2 تا 3 صبح.غذاهاي روز رستوران هتل, ماجراي گل و بلبل اين حسن آقايي كه شاهكار سفرمون بود ,ديگه اون كامي خواننده,اون نيكلاس كيج نوازنده, خوابيدن رو چمنا تو نصفه شب هاي جزيره,از درخت بالا رفتنا,ماجراي كتاب برداشتنا از يه غرفه تو نمايشگاه خلاصه هر چي بگم بازم چيز براي گفتن زياده واقعا جاي همه دوستان خالي بود.از خريد هم اگر بپرسيد كه دخل اين فروشگاه هاي ”بوسيني” و ”مستر پيچ و ميس لمون ”در آورديم.از ”گپ ” هم بي نصيب نمونديم تازه داشتيم به ”تامي”هم يه ناخونكي ميزديم.ها؟از نمايشگاه فناوري اطلاعات هم چيزي پرسيديد؟اين قسمت يكم امنيتش بالاست نمي تونم زياد راجع بهش بنويسم اما تنها چيزي كه راجع به نمايشگاه مي تونم بگم اينه كه بايدبه عنوان پيشنهاد بگيم يكم وقتشو زياد تر كنند
|
.
بالاخره اين پروژه اي كه داشتيم روش كار مي كرديم يه جورايي تموم شد البته از اونجاي كه مورد استقبال فراوان مديران بانكمون قرار گرفته ,مخصوصا مدير عامل بانك,واسه همين ازمون خواستن يكم توسعش بديم.البته يه پروژه ديگه رو هم شروع كرديم و توسعه اين قبلي رو گذاشتيم به عهده كساي ديگه.چي ميگن بقول معروف كارمون ديگه دراومده.سر اين پروژه ما خيلي خسته شديم اماوقتي تموم شد نتيجش خيلي شيرين بود .به دل هممون نشست.ديروز آخر وقت فهميديم كه معاونت بانكمون اعضاي تيم ما رو به علاوه يكي دو نفر ديگه به مدت 3 روز از جمعه تا 1 شنبه قراره بفرسته كيش.البته به بهانه بازديد از اولين نمايشگاه بين المللي فن آوري اطلاعات” كي تكس“ همشم به خرج بانك.نمي دونيد چقدر به اين سفر احتياج داشتم. كاملا غير منتظره بود.من عاشق چيزاي غير منتظرم.فكر مي كنم خيلي هم بهمون خوش بگذره. سرپرست مرپرستم نداريم.3 تا دختريم 3 تا پسر.دو تا اتاق 3 تخته هم رزرو كردن . البته مي شد 3 تا اتاق 2 تخته هم رزرو كنن.هر چند پسراي يي كه باهامون ميان خيلي هم...ايكاش با اين شرايط مي فرستادنمون مثلا لاس وگاسي جزيره قناري اي هاوايي اي جايي.فكرش رو بكن.خلاصه با اين كار خستگيمون در اومد اما از يه طرفي هم فهميدم عروسي يكي از دوستاي صميميم هم افتاده جمعه.حسابي از دماغم در اومد چون خيلي منتظر عروسيش بودم قرار هم هست اين دوستم بعد از يه مدت ديگه بره آلمان چون شوهرش كه پزشكه اصلا اونجا بزرگ شده و داره المان زندگي ميكنه.اينه كه ازاين جهت حالم حسابي گرفته شده.به هر حال هميشه همه چي با هم جور نميشه
|
.
راستي تولد ما گذشت 10 ارديبهشت بود اما چون اصلا حال نكردم چيز خاصي ننوشتم.امسال روز تولدم اصلا خوشحال نبودم حالمم خيلي بد بود.نميدونم چرا دلم مي خواست گريه كنم.خرم ديگه ميدونم اما دست خودم نبود هيچ چيز اون روز خوشحالم نمي كرد تبريك هاي هيچ كس برام هيجان انگيز نبود.دنبال يه هيجان مي گشتم.يه چيزي كه منو از اين حس و حال در بياره.اما نشد.تنها 2 تا تبريك برام يكم هيجان داشت اونم واسه اينكه اون آدماش يكيش رئيس اداره خودمون و يكي ديگش رئيس يه اداره ديگه بود كه نفهميدم از كجا فهميده بود من كي دنيا اومدم. بايد برم از مامانم يه سوالاتي دراين زمينه بپرسم.بقيه آدمايي كه بهم تبريك گفتن يا هديه اي بهم دادن برام عزيزبودن اما مي دونستم كه يادشونه .مثلا مي دونستم يكسري از همكارام به اتفاق هم برام كادو خريدن فقط نمي دونستم چي گرفتن و اينكه هيچ كس نكرده بود زيادم بروي خودش نياره. از حركاتشون مي شد قشنگ فهميد.خب ادم كه نمي تونه هميشه قوي باشه يه موقعي آدماي قوي هم كم ميارن اين كه اشكال نداره.احتياج به يه محرك پيدا مي كنند اين كه اشكالي نداره.دل صاب مردشون يه چيزي مي خواد اين كه اشكالي نداره.مي فهمن كه هميشه درست فكر نمي كردن اين كه اشكالي نداره.ممكنه بچه بشن اين كه اشكالي نداره.تازشم ممكنه دلشون حتي هواي لارستانم بكنه.چيه اشكال داره؟خفه شم؟تو خماريش بمونم؟...چكار كنم خب دلم خواست.هر چند شايد بايد مغرور باشم نگم اما نيستم اينم اشكال داره؟خيلي چرت پرت نوشتم؟چيه ؟ اين يكي هم اشكال داره؟
|
.
چند وقت پيشا تو ادارمون يه عده رو انتخاب كردن و ازشون امتحاني به منظور ارتقاء سطح كمي كيفي گرفتند اين امتحان يجورايي ميشه گفت تستي بود يعني واقعي واقعي نبود.پروژه اي بوده كه اداره ماقراردادشو با دانشگاه شريف بسته بوده و اونا تنظيم كننده اين تستا بودند-هرچند بعدش گشتيم ديديم يكسري زيادي از تست ها روي يه سايت خارجي رو اينترنتم بوده-خلاصه ما شروع كرديم سوال جواب دادن وسطاش ديديم يكسري سوالا جواباش درست تنظيم نشده يعني جواب سوالا نسبي بود اما اونچه تو برگه بود يا نه بود يا بله بود يكي از اين بچه شريفيا كه تو جلسه مراقبمون بود رو صدا كردم و بهش اينا رو گفتم اونم گفت خب حالت كلي رو بزن اوني كه بيشتر هستي.ما هم گفتيم باشه اما جواباش استاندارد نيست.اونم قبول كرد.خلاصه ديديم هي داره رو دست مارو نگاه ميكنه ببينه چي نوشتيم.گفتيم بزار نگاه كنه.چند دقيقه بعد يهو ديدم يه دست اومد رو برگه امتحانم بعد اون دسته يه كاغذ كوچولو گذاشت رو برگم.گفتم دمش گرم يارو ديده ما سوالا رو چپكي زديم اومده درستاشو بهم بگه با خودم گفتم آخرش برم ازش تشكر كنم.كاغذ مچاله شده رو باز كردم ديدم نوشته از ساعت 7تا 10 شب به اين شماره....زنگ بزن بعدشم اسمشو زيرش نوشته بود.من بي اختيار خندم گرفت چون اصلا انتظار اين يه قلم جنس رو وسط امتحان نداشتم.خلاصه برگه رو گذاشتم تو زيپ پشت كيفم تا كسي نياد از دستم به عنوان تقلب بگيره بعد كلي ضايع بشيم.ديروز داشتم كيفمو تميز ميكردم يهو همون برگه رو ديدم بعدش هي داشتم با خودم فكر ميكردم ببينم يادم مياد طرف چه شكلي بود يا نه .تازه فهميدم من اصلا يارو رو نگاهم نكردم مثل اينكه اصلا چيزي نديدم خودم به عكس العمل خودم خنديدم.يعني من اصلا حواسم نبوده كي اينو داه فقط از لباساش فهميدم همون پسره بوده.عجب آدم باحالي بودم خودم خبر نداشتم.انگاري كه چون انتظار داشتم جواب سوالارو بده بعد حدسم چپكي شده ديگه حواسم به اين نبوده كه طرف منظورش چي بوده.حتي نكردم بعدش از تو كيفم درش بيارم پارش كنم!!!بابا كوچه علي چپ
|
.
شيرين من تلخي نكن با عاشق
تموم مي شن گم ميشن اين دقايق
دنياي ما مال من و تو اين نيست
رو كوه ديگه فرهاد كوه كني نيست
....
(داريوش)
مي گن غير از ليتيم با آب زياد, اسطقدوس هم باعث رفع غصه ميشه
|
|
|
|